همه شما بارها در موقعيتهايي قرار گرفتهايد كه گفتن كلمه نه برايتان دشوار بوده است. براي مثال دوستي ميخواسته كتاب خاصي را از شما قرض كند و شما مايل به آن كار نبودهايد. فردي شما را به منزلش دعوت كرده و شما مايل به پذيرفتن دعوت او نبودهايد اگر شما از آن دسته از افرادي هستيد كه به دفعات در مقابل چنين درخواستهايي تسليم شده و با آنها موافقت ميكنيد و دائماً از اين بابت احساس نارضايتي داريد ممكن است بخواهيد بدانيد كه چرا هنگامي كه شما نه گفتن راترجيح ميدهيد، بله ميگوئيد.
اين احتمال وجود دارد كه شما نگران از دست دادن ارتباطات مؤثر يا نگران وارد آمدن آسيبي به روابط باشيد.چه بسا از نه گفتن احساس گناه ميكنيد چون آموختهايد براي اجتناب از آسيب وارد كردن به احساسات ديگران، از روي خواستههاي خود دست بكشيد. بدين ترتيب ممكن است احساس كنيد با نفي آنها به دليل خود خواهي و خودمداري، انسان بدي هستيد زيرا به شما ياد داده شده كه بايد فداكار باشيد و خود را ناديده انگاريد. شما بيش از رضايت خودتان دلواپس و متوجه رضايت ديگران هستيد وقتي از شما تقاضايي ميشود ممكن است احساس كنيد مورد لطف و موهبت قرار گرفتهايد. اين امر سبب ميشود تا احساس مهم بودن كنيد و نگران آن باشيد كه در صورت مخالفت هرگز چنين تقاضايي از شما نشود اينها نمونههايي از احساسات دست و پا گيري هستند كه ميتوانند در آزادي عمل شما مداخله كنند.
نوشته شده توسط عبدالله نیک خو در پنجشنبه دوم فروردین 1386